از یاد رفته را قدرت فریاد نیست
روانشناسا میگن که هر موقع احساس ناراحتی و غم وغصه کردین به چیزای خوب فکر کنین ، منم اومدم این کارو بکنم دیدم چیز خوبی تو زندگیم نیست , و ندارم که بهش فکر کنم و آروم بشم ، همین فکر بیشتر آزارم داد و بدتر غصم گرفت..
خنده های زورکی...اشک های یواشکی....نمیتونم الکی خوش باشم!!
وحشت موندن تو تنهایی باعث شده که تو گوشم صدای این اهنگا و رو لبم این شعرا باشه
...بمیرم گر ز تنهایی پس از تو دل نمیبازم
تو نیستی و شب اومده ...بدون تو حالم بده ... دوباره به سرم زده بیخوابی
بیا ببین شکستمو ....کاشکی بگیری دستمو ...گرفته جون خستمو بی تابی
نبودنت مصیبته ...یه ترس بینهایته...منو گرفته وحشته تنهایی...
من فکر میکنم که بعضی مشکلات مثل دماغ می مونن هر چقدر که بیشتر بهشون خیره بشیم بزرگتر نشون می دن
به نظرم نابیناها بهتر از ما خدا رو میبینن درسته از دنیا و آدماش فقط صداشو میشنون و جز تاریکی وسیاهی چیزی نمیبینن اما اگه دقت کرده باشین میبینین که سرشون همیشه بالاست وانگار دارن خدارو نگاه میکنن ،چیزی که آدامای به ظاهر بینا یه عمر نمیبینن و ... ودیگر هیچ!
خیلی وقتا خیلی چیزارو اشتباه میگیریم
مثل گذشت و ترس ، قاطع ولجباز ، شجاعت وحماقت ،بذله گو وهرزه گو، صریح وگستاخ ، راحت وبی خیالی ، تیزبین وعیب بین ، متواضع وذلیل و خیلی چیزای دیگه
تکرار لحظه ها شبیه هم، امسال هم مثلِ همه سال
خنده های خشکیده روی لب، دنیایِ رو به زوال
الکی خوش بودن ،گریه های بی صدا نیمه ی شب
حال عجیب تنها ماندن، تحملِ روزهایِ لا مصب
راه بی عبوراز شب ، جاده بی انتها اما بن بست
حس خلوت و هیچ حتی دوروبر هر کی هست
سکوتِ بغض و صدا پشت زنجیر بی آجُر،دیوار
بودن تا نبودن روزی ، گیجم شاید بالاِجبار
پرسه های بی هدف ،زیر لب حرف زدن با خود
واژه هایی که آخر هم شعر شکسته ای شد
*****
مرا که به مهمانی لبخند توبه نگاه ناز تو
به لمس دستهای گرم تو
قسمت نیست
پس لااقل فقط یکبار
مرا به یادی
دعوت کن
****
همیشه مرددمبین این دو حرف
که چه بی رحمانه سفر
تو را از آغوش من ربود
یا که...
بی رحمی از تقدیرم بود
سعی کن دردم را بفهمی
گریه های تنهاییم را
ببینی
ذهنم را بخوانی
سکوتم را حتی
از فرسنگ ها فاصله
بشنوی
سکوتی که پشت صدای لاجوردی احساس
با مداد سیاه ، سفید
شاید خاکستری
بی رنگ و بی صدا فریاد می زد
رویایِ من رویا شد
