تبليغاتX
روز سی ام

لحظه آخر
تاريخ: چهارشنبه دوازدهم دی 1386 ساعت :0:1

 

به احترام لحظه هايي كه رفتند اما ردپايشان ماند...

 قصه ها هميشه درست ميگن هميشه يكي بود يكي نبود 

*روز آخر بود روز سي ام اولين برف زمستاني قبل از خود زمستان خبر از روسياهي اين زمستان سپيد مي داد . غروبي سرد آغاز غروب تو بود . تو ... تو كه عمري لحظه هايت را در بي خلوتي در كنار چشمه آبي پاك عاري از آلودگي هاي شهر گذراندي .تو كه با نامهرباني حتي مهربان بودي .تو كه تنهايي را هيچ گاه احساس نكردي . روز آخر در آغوش تنهايي جان سپردي و همه ي خاطره هاي شيرين مرا نيز با خود به خاك آرزوهاي خود بردي تا من در حسرت ديدنت تنهاتر از تنهايي ام بمانم . لعنت به روز آخر لعنت به روز سي ام...


***چرا وقتي ميريم به ياد هم ميافتيم چرا وقتي هستيم به ياد هم نيستيم چرا وقتي زنده ايم از بديهاي همديگه ميگيم وقتي ميميريم به ياد خوبيهاي هم ميافتيم زماني كه هيچ فايده اي نداره
  

***اين چه حسي است كه وقتي مي آيي ميرود وقتي ميروي مي آيد؟

*قرار بود براي برقراري هر شب قرار بگذاريم قرار تنها بر بي قراري براي برقراري قرار هر شبمان بود قرار بود قرار بگذاريم هميشه در لحظات بيقراري بر قرار باشيم. قرار بود بر سر هر چه قرار هست بي قرار باشيم قرار بود روز دوم يك بهار باشيم...
 

*** "غم آخرتون باشه" آرزويي كه هيچ گاه محقق نخواهد شد...

 

 

اين هم شبه شعري!!از دلم براي اين روزهايي من ...

اي كاش مرگ هرگز متولد نميشد

 

يا تولد مي مرد

 

يا نبودن بود

 

يا كه بودن نبود...

*قسمتي از ترانه  لحظه آخر كه واسه اندي ايميلش كردم!!!   خودم اين شعرمو چون بدون ويرايش ويكباره گفتم خيلي دوس دارم ...

واسه تقدير ......... مثل نامه .........ديگه بايد تا شيم

من و تو بايد جدا شيم

جان من گريه نكن   .......موندنم دست خودم نيست

اين  تقديره كه نميخواد من و تو با هم  باشيم...

 

نوشته شده توسط فرهاد خسروی | موضوع: | لينک ثابت |