يعني مشكل مسكن تا اين حد روي اين خونواده فشار اورده كه يه پسر جون از آينده و آرزوهاي خودش گذشته تا...؟
شايد اين يه خودكشي بوده اما به غير از خودش خيليها هم تو كشته شدن اون نقش دارند به نوعي قاتلند.
كساني كه عرضه ي حل مشكلاتو ندارند شايدم نميخوان كه حلش كنند. بگذريم .
***************
ميگن يه پيرمردي توي بستر مرگ به تنها فرزندش ميگه : من از دنيا هيچي برات نميگذارم به غير از يك طناب . هر وقت كه احساس كردي توان مقابله با مشكلات زندگيو نداري اين طنابو ببند به اون ميخي كه بالاي سقف خونس و خودتو از اون آويزون كن . پسرش از اين كار تعجب ميكنه ( مثل من و شما!!!) بعد سالها اون ميبينه كه واقعا توان مقابله با مشكلاتو نداره و به قولي به آخر خط رسيده . ياد نصيحت پدرش مي افته .
طنابو ميبنده به ميخي كه بالاي سقف خونه بوده و خودشو از اون آويزون ميكنه يه دفه ميخ از سقف كنده ميشه و يه قسمتي از سقف با يه كيسه پر از سكه ي طلا فرو ميريزه!!! مرد ه متوجه نصيحت پدرش ميشه و ...
******************
از اين به بعد ميخوام براي تنوع هم كه شده طنزم به روز سي ام اضافه كنم
فاميل شناسي (قسمت اول)
خاله : معناي لغوي: خواهر مادر.
معناي استعاري : هر زني كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.
نقش سمبليك : يك خانم مهربان و دوست داشتني كه خيلي شبيه مادر است و هميشه براي شما آبنبات و لباس مي خرد.
ضرب المثل : خاله را ميخواهند براي درز ودوز و گرنه چه خاله چه يوز. خاله ام زائيده، خاله زام هو كشيده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمي شناسه. اگه خاله ام ريش داشت، آقا داييم بود.
زير شاخه ها : شوهر خاله: يك مرد مهربان كه پيژامه مي پوشد و به ادبيات و شكار علاقه مند است. دختر خاله/پسر خاله: همبازي دوران كودكي كه يا در بزرگسالي عاشقش مي شويد اما با يكي ديگه ازدواج مي كنيد يا باهاش ازدواج مي كنيد اما عاشق يكي ديگه هستيد.
مشاغل كاذب : بازي، خاله خانباجي.
چهره هاي معروف : خاله خرسه، خاله سوسكه.
داشتن يك خاله ي مجرد در كودكي از جمله نعمات خداوندي است
عمه: معناي لغوي : خواهر پدر
معناي استعاري : هر زني كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد/هر زني كه مادر چشم ديدنش را نداشته باشد
نقش سمبليك : به عهده گرفتن مسئوليت در موارد ذيل: ۱- جواب همه ي فحش هايي كه مي دهيد. مثال: عمته... ۲- جواب همه ي محبت هايي كه مي كنيد. مثال: به درد عمه ات مي خوره... ۳- توجيه كليه ي بيقوارگي ها/رفتارهاي نامتناسب شما (تنها براي دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتي.
ضرب المثل : متاسفانه در اين يك مورد چيزي يادم نمياد شايد به خاطر تعدد نقش سمبليك باشد!!
زير شاخه ها : شوهر عمه: يك مرد پولدار كه سيبيل قيطاني دارد و چندش آور است. پسرعمه/دخترعمه: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي حالتان را به هم مي زنند.
مشاغل كاذب : Match-Making
چهره هاي معروف : عمه ليلا
داشتن يك عمه كه در توصيفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسي هاي زندگي است
در پستهاي بعدي سراغ عمو و دايي هم ميريم!!!
***************************
*فریدریش نیچه : "آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم.
*انيشتين : هرگز از کسي که هميشه با من موافق بود چيزي ياد نگرفتم.
******************************
معما
از امروز ميخوام تو وبلاگ معما هم بزارم جوابشو تو پست بعدي قرار ميدم . اما معماي اين هفته :چگونه ميشود شخصي عموي عموي خود باشد در واقع دو نفر چگونه عموي همديگر ميشوند؟
(جايزه كساني كه تونستند جواب معمارو پيدا كنند شركت در قرعه كشي بانكي است كه تو اون بانك حساب دارند!!!!!!!!!!)
ترانه ي امروز
دل بي روح جنس آهنت را دوس دارم
خطوط درهم پيراهنت را دوس دارم
نگاه باهم بيگانه ات را دوس دارم
غرور سركش ديوانه ات را دوس دارم
تن سوزان مثل آتشت را دوس دارم
بهاري و من آن عطر خوشت را دوس دارم
به هر لحظه بودنت را دوس دارم
تماشايي تو هستي ديدنت را دوس دارم
... (اندي سر نوشت آلبوم پلاتينوم)
***********************
شعر امروز
برگ و باد ... خلق شده در اول مهر 85 (پياده روهاي شهر)
تك برگ به جا مانده از بهار
به لطف باد
از درخت افتاد
و دوباره دلم لرزيد كه مبادا
من هم يك روز
از چشم تو بيافتم
*قسمت نبود عشق به خونه ي من بياد اما خوشحالم كه لااقل در خونمو زد .(جمله ي پاياني تقي خطاب به معشوقش سعيده / سريال مدار صفر درجه/)
********************
*نميدونم اين فيلماي ايراني رو ديدين يا نه شبيه اين جمله رو تو اكثر فيلما توشون زياد ميشه ديد " آخه خره !(با عرض معذرت البته) نفهم من دوست دارم." خوب اگه دوستش داري چرا بهش ميگي نفهم و...
نكته اخلاقي : خيلي از آدما با تمام ادعاشون هنوز نمي دونن كه عشق چيه و چجوريه.
توصيه اخلاقي : از نويسندگان و فيلم سازان محترم خواهش ميكنم كه تو جملاتي كه تو فيلماشون بكار ميبرن بيشتر دقت كنن ، شايد گهگاهي عشق مارو به بازي بگيره و يه پايان نا سرانجام واسه ما داشته باشه ولي قرار نيست ما عشقو به بازي بگيريم.
************************************
* نميدونم چرا مدتيه بهم الهام!!! ميشه كه سه چهار تا شغل نون و آبدار در آينده اي نه چندان دور پيدا ميكنم!!!!
**************************
*كوروس تو يكي از آهنگاش ميگه "وقتي پاي عاشقي ميون بياد هميشه صحبت غصه وغمه"
واقعا چرا اينجوريه؟؟؟؟؟ شايدم به خاطره اينه كه دل هميشه اسير زنجير غم و غصه اس/ در فراق غم دوري در وصال بيم فراق
اندي تو آهنگ يه روزي تنگ غروب آسمون قصه ي دل منو قشنگ گفته:
دل به زنجير غم و غصه اسيره
تا لب چشمه ميره تشنه ميميره
يا شبا مهتابشو ابرا مي دزدن
يا روزا خورشيدشو سايه ميگيره.
***********************
* به بچه ها تا حالا دقت كردين وقتي صحبت از زدن وجنگ و دعوا ميشه با لحن شيرين كودكي شون ميگن ما همچين ميزنيم يه جور ميزنيم كه نتونن بلند شن با مشت ميزنيم تو دهنشون با لگد ميزنيم تو شكمشون و ما قوي هستيم و ...
چند تا نتيجه ميشه از اين گرفت :
يكي اين كه انسان ها از همون اول قدرتو دوس دارن و قدرت طلبند
دوم اين كه از شكست خوردن بدجور ميترسن و هميشه به فكر پيروزي اند (البته اين بديهيه)
سوم اينكه انسانها طبل تو خاليند(و باز هم البته نه همشون)
چهارم اينكه انسانها دوس دارند خودشونو قدرتمند نشون بدن حتي اگه نباشن
پنجم اينكه دولت مردان آمريكايي عقده ي كودكي دارند!!!!!!!
*حكايت امروز
مي گن يه شب طلحه و زبير ميرن خونه ي امام علي (ع) امام اون موقع داشتن به كاراي بيت المال رسيدگي ميكردن وقتي طلحه و زبير وارد خونه ميشن امام چراغو خاموش ميكنه و يه چراغ ديگه رو روشن ميكنه طلحه و زبير از اين كار امام تعجب ميكنن و علت كارو ميپرسن امام (ع) در جواب مي فرمايند: اون چراغي كه خاموشش كردم مال بيت المال بود و از مال بيت المال داشت ميسوخت و روشنايي ميداد چون اون موقع من كارهاي بيت المالو انجام ميدادم روشنش كرده بودم ولي وقتي شما اومدين چون با من كار شخصي داشتين اون چراغو خاموشش كردم و چراغي كه با هزينه ي شخصي خودم ميسوزه و روشن ميشه رو روشنش كردم.
قضاوت كساني رو كه الان شعار عدالت رو همه جا جار ميزنن با خود شما ودلتون.
*ترانه امروز(از ياد من نرفته اندي)
با قامت تكيده از عاشقي بريده
دردي درون سينه زخمي به دل كشيده...
براي اينكه بدونيد بقيش چيه خوب بريد آهنگو گوش بديد!
شعر امروز
فكر شنبه تلخ دارد جمعه ي اطفال را عشرت امروز بي انديشه ي فردا خوش است
هر چه رفت ازدست ياد آن به نيك ميكنند # چهره امروز از آيينه ي فردا خوش است
(صائب تبريزي)
شعرعاشقي دادي به من متولد دوم فروردين سال 84 (يادش بخير#)
مثل چشمه مثل رود
مثل صبح مثل سرود
مثل قطره های نو رسیده در چمن
تازه گی دادی به من
ای که در صحرای بی امید دل
کاشتی بذر آرزو
ای که نقش تو دم به دم
لحظه لحظه روبه رو
من مثل ساقه ای خشک در کویر بی اعتبار
خو گرفتم با غبار
تا که تو یک روز باریدی بی قرار
من شدم چون سبزه زار
ای بهار ای انتظار
زندگی دادی به من
مثل یک تصویر شیرین از قاب لحظه ها
گشتی با من آشنا
بی صدا همچون صدای
يادهادر گوش من لرزاندی پرده های بسته را
عاشقی دادی به من
ای که من را گرفتی از خودم
با تو من آرام شدم
چون پریدم از قفس
از دام این بیهودگی های هوس
همچون یک تکه اب پر باران در دشت و دمن
سادگی دادی به من
مثل خورشید مثل آب
مثل صبحی تازه در چشمان خواب
مثل نوری پر غرور
روبه روی پنجره
در شیشه ی چشمان من یافتی حضور
روشنی دادی به من

هيتلر به ناپلئون:ما براي شرف مي جنگيم ولي شما براي پول. ناپلئون:هرکسي براي چيزي که نداره ميجنگه****
زندگي واسه ما آدما مثل دفتر ??? برگه اولش خوش خط مينويسي و دوست داري به اخرش برسي وسطاش خسته ميشي بد خط مينويسي و هي برگه حروم ميکني اما اخرش که رسيد جا کم مياري حسرت ميخوري که چرا برگه هاشو حروم کردي*******
افلاطون می گه: اگه با دلت چیزی یا کسی رو دوست داری زیاد جدی نگیرش، چون ارزشی نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که دیدنه، اما اگه یه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه****
زيباترين عكسها در اتاقهاي تاريك ظاهر ميشن ! پس هر وقت تو قسمت تاريك زندگيت واقع شدي .. بدون كه خدا مي خواد 1 تصوير زيبا ازت بسازه .*****
برای کشتن یک پرنده، یک قیچی کافیست لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی پرهایش را بزن خاطره ی پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره ها پرت می کند .***
بازي خلق شده در صبح اول تير تابستان ۸۵
پلان اول
سه دو يك
بازي شروع شد
سپيد تو سياه من
نگاه تو گناه من
مي آيي ميخندي
و ميبندي مرا در محدوده خودم
پلان دوم
نگاه اول تو
وزير آسماني شكست خورد
رخ من مبهوت شد
نگاه دوم چشهايت را ميبندي
و صفحه سياه و سفيد به من ميخندند
پلان آخر
با نگاه سوم در يك آن
با يك چشمك
من شدم مات،
كات.
شاگردی از استاد پرسید : عشق چیست؟ استاد گفت :به گندمزار برو و بلندترین و پر خوشه ترین شاخه را بیاور ولی به یاد داشته باش که نمیتوانی به عقب برگردی . شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدت طولانی برگشت . استاد پرسید چه آوردی ؟ شاگرد گفت : هیچ هر چه جلوتر میرفتم خوشه های پر چین تر و بلندتری می یافتم ،به امید پیدا کردن پر خوشه ترین شاخه تا انتهای گندمزار رفتم . استاد گفت عشق یعنی همین . شاگرد گفت : ازدواج چیست ؟ استاد جواب داد : به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاوراما باز هم به یاد داشته باش که حق نداری به عقب برگردی. شاگرد به جنگل رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت. استاد گفت : چه شد؟ شاگرد گفت : به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم ، ترسیدم اگر جلوتر بروم باز هم دست خالی بر گردم. استاد گفت : ازدواج هم یعنی همین
!!!!!!اقیانوس آرام
چشمانم هوای مدیترانه کرده است
و لبم ترانه شرقی میخواند
دستان قطبی ام را در دست گیر
که هنوز هم برای عشق
استوا از مدار دلم میگذرد
چشمانم موسم فصل بارانیست
و هوای تو
هنوز هم شرجی است
من شبیه جزیره ام
کوچک و سرگردان و طوفانی
و تویی اقیانوس آرام من
متولد شب پاییزی* پارک شهر، یادمه خودکار و کاغذی همراه نداشتم تو گوشیم یادداشت کردم.
-
در حرفها و نكته ها و اشاره ها
-
ميان اين همه استعاره ها
-
گير كرده ام بد جور خسته ام
-
ازشعرهاي پر ادعاي جشنواره ها
-
از ابتذال عصرانه پارك هاي شهر
-
از صبح هاي دير اين اداره ها
-
دل زده ام از دكلمه بي دست و پا
-
تحرك مدام اين آرواره ها
-
از كلوخ هاي ذرات خاك
-
كه خرد ميشوند روي سنگ واره ها
-
گير كرده ام بين زندگي و مرگ
-
پشيزي نمي ارزم لاي اين جداره ها
-
ازقصه هاي نامربوط فصلها
-
ازساختمان هاي نا تمام نيمه كاره ها
-
از كاغذ و كاه و كوه ساختن
-
ازبرگشت به هيچ دوباره ها
-
دل زده ام از كسوف روزانه
-
از موضع ماه براي ستاره ها
-
ميدانم هيچ چيز عوض نميشود
- حتي با اين شعر و با اين اشاره ها

